تبليغاتX
هيچي...
هيچي

فکر میکنم پست((من ایرانیم نه ترک)) مورد توجه اکثر خوانندگان وبلاگ,بالاخص اذربایجانیهای عزیز قرار گرفته است.نظرات عزیزانی که منت نهاده اند ومرا مورد الطاف مولو کانه ومحبتهای حقیقتا پاک خود قرار داده اند,موید این سخن است...عادت به تمجید وتشکر شخصی در اینگونه نوشته ها ندارم...ولی چه کنم که این وجدان نیمه بیدار من راضی نمیشود...عقل کاره ای نیست.کار, کار دل است.. بی شک کمک های بی دریغ ,دوستانه ومدبرانه ی خانم نامی ,کسی که بدون کوچکترین تعارفی )البته برای وجدانم) سهمی نه چندان کوچک در تغییر نگرش این بنده ی سرا پا تقصیر داشته,راهگشای ذهن من ببوده است...سخن به اطناب انجامید ولی ادبیاتی نیستم..و هیچ تهدی ندارم..... بعد از استقبال از پست قبلی فعلا این حقیر در این زمینه مشق خواهم کرد....

پان ترکیسم

بر همگان واضح است که غرب از سه قرن پیش قصد تسلط بر ممالک شرق وبالاخص مسلمان را داشته است. به انواع روشها از جمله جعل تاریخ و انگشت گذاشتن بر اختلافات اقوام این زادبوم کهن جهان هستی درصددعملی کردن عقاید شوم وضد بشری خویش بوده است.. نفت,منابع طبیعی ,وثروت هایی که حاصل پیشرفت مشرقیان در دوره های گذشته بوده دلیل خوبی برای رفتار کییوون گونه ی(تاثیر رسانه ی ملیه)این قوم نژاد پرست است. بله نژاد پرست... غربیها برای نیل به هدف خود پس از نا کامی در استعمار کهنه که همانا همه در کتا بهای تاریخمان خوانده ایم...(نمیدانم اخرین کشور استقلال یافته کدام است ولی این راه ادامه دارد....)به استعمار جدید روی اوردند... یکی از روشهای استعمار نو که به نظر من مهمترین نیز است... استعمار فرهنگیست .شاید همان تهاجم فرهنگی ........................در این مقاله اصلا علاقه ای به

نوشتن دراین

باره ندارم.

اکنون به ارئه ییک سند میپردازم:

محقق جامعه شناس سیاسی ((زاره واند))پس از اوردن اخبار وشواهد بسیار دال بر دسیسه سازی استعمار برای اغوای ملل مسلمان وشرق از جمله به وسیله رواج پان ترکیسم مینویسد:

یکی دیگر از جوانب قابل اعتنای پان ترکیسم ,اهمیت ان از نظر سیاست خارجی قدرت های بزرگ جهانی است.برخی از پژوهشگران,پان ترکیسم را صرفا ((نقشه اروپایی ها برای دستیابی بر اهدافشان در صحنه توازن نبرد قدرت ها در قرن نوزدهم وقرن بیستم)) توصیف کرده اند ودر اثبات این مدعا به نقش مستشرقینی چون آرمینیوس وامبری مامور وجاسوس وزارت خارجه یبریتانیا اشاره میکند.(وامبری نویسنده ی کتاب ((درویشی دروغین در خانات اسیای میانه)) است که به زبان فارسی هم ترجمه شده است.).این جاسوس معروف انگلیس یکی از پایه گزاران اندیشه ی پان ترکیسم بوده وهمچنین پژوهشگران امور سیاسی نقش ((سردنیس راس)) مستشرق دیگر انگلیسی ونویسنده اصلی جزوه کتاب ((راهنمایی بر تورانیان وپان تورانیسم)) از انتشارات شعبه اطلاعات وزارت دریا داری بریتانیا,نوامبر1918 را که دستورالعملی است برای شناخت وبهره برداری از این پدیده بر ملا واشکار کرده اند.

این قلم انصاف پور است:

زبان فارسی بود که تا صد سال پیش از بنگال واندونزی وهندوستان بزرگ وغرب چین گرفته نا تمامی اسیای میانه وقفقاز وخاور نزدیک وترکیه ی عثمانی ,زبان فرهنگ وادب وزبان خواندن ونوشتن واموزش بود.استعمار با درک این خطر پان ها را علم کرد.پان عربیسم,پان ترکیسم,پان ترکیسم و غیره.خط اقوام اسیای میانه وقفقاز وخط ترکیه را از خط اسلامی به خط لا تین بدل کرد وزبان های محلی را جایگزین زبان فارسی کردبه این ترتیب زبان فارسی در سرار هندوستان بزرگ قدغن شد وبه جای ان زبان انگلیسی رواج ورسمیت یافت.اکنون چنان شده است که پاکستانی ها چنان انگلیسی صحبت میکنند که گویی تبار از انگلو ساکسون ها دارند.

در دوره ی رواج پان بازی,پان ترکیسم چندی در ترکیه اعلام موجدیت کرد,اما به علت بی محتوایی در همان سالهای ربع اول قرن جاری از حرارت افتاده وسرد شد.در قفقاز هم گروهی از سردمداران سیاسی که طی صد واند سال سلطه ی روس ها ,هویت تاریخی وملی خود را ازدست داده بودند به دنبال سرنگونی تزار به جای انکه به میهن مادر بپیوندند ببه پان ترکیسم گرویدند.

فردی به نام رسول زاده که در فاصله ی سرنگونی تزار و روی کار امدن بلشویک ها وهجوم به قفقاز ,با فکر پان ترکیستی ,به نام مساواتی ,پس از سرنگونی وتصرف مجدد اذربایجان به وسیله ی روس ها به سید حسن تقی زاده نوشت:

((اگر دربالای سر ما یک حکومت مقتدر ایرانی وجود داشت روس ها نمیتوانستند وارد باکو شوند ونه در قفقاز این همه فجایع را میتوانستند مرتکب شوند))

بچه ی شیطان وخود سر پس از انکه در بیرون از خانه از بازیگوشی زیاد خسته وگرسنه شد یا ازدست کسی کتک خورد انگاه به یاد خانه وپدر ومادرش می افتد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 16  توسط   | 

محمدامین طوسی در مجله ی ادبی تاریخی ماهتاب چاپ تبریز _1317از شماره ی 4تا10 سلسله مقالاتی تحت عنوان((اذربایجان وزبان پارسی))نوشت. این سلسه مقالات پس از کتاب درخشان کسروی ومقاله ی علامه قزوینی درباره ی زبان اذری فارسی در اذربایجان ,یکی از محققانه ترین کارهاست.وی در سال 1317 که صداهایی از شمال وغرب مرزهای کشور بر ضد تمامیت ایران بلند شده بود وروزنامه های خارجی مطالبی دایر برترک وترک زبان بودن مردم اذربایجان از اغاز تاریخ ایران منتشر میکردند,نوشت:

اذربایجان مهد زرتشت وزادگاه پیغمبر بزرگ ایرانی است که از حوالی دریاچه ی رضاییه برخاسته وگات ها از کتاب اوستا ,سروده هایی است که از زبان او جاری شده وچنان که محقق است زبان اوستا از شعب زبان اریایی وهمعرض با سنسکریت است.بنابر این, زبان قدیم منطقه ی اذربایجان را باید اوستایی دانست که به ظن بعضی از مستشرقین مادها نیز با اندک تغییری به ان زبان تکلم می کرده اند.

مادی

مطابق اسناد وشواهد تاریخی در تمامی دوره ی باستان تا پایان ساسانیان ,نشان واثری ازامدن اقوام ترک به اذربایجان پیدا نمیشود.چه روح ایرانی دوستی ومیهن پرستی مردمان ان استان(منظور ساتراپ اذربایجان) به حدی قوی بوده که ممکن نبوده مجال تهاجم به اقوام خارجی بدهد.چنانکه مادها(طبق اسناد بسیار همان ساکنان اذربایجان ویکی از اقوام اریایی مهاجر) بارها جلوی تهاجمات سکاها را که اقوامی اریایی بودند واز شمال قفقاز به اذربایجان هجوم پیاپی می اوردند سد کردند ومنکوبشان ساختند وچنانچه موقع حمله ی اسکندر به ایران استاندار اذربایجان که عنوان اتروپاتنی داشت خود را نگهبان اتش مقدس اذر گشسب اعلام کرد,ونه استاندار..........وبا این عنوان مقدس مانع استیلای فرهنگ یونان به ان استان شد

پس جایی که اترپاتکانی(مردمان اذربایجان) مجال به سکاهای اریایی وبه مردمان متمدن یونانی نداده اند.پس چگونه ممکن است اقوامی بیابانگرد وعاری از تمدن(همان ترکها)را ان هم دران دوران جهان داری ایران بپذیرند!!!

رستم فرخ زاد سپهسالار ایران در جنگ قادسیه هنگامی که دورنمای شکست را میبیند... طی نامه ای به برادر خود با اظهار نا امیدی مینویسد.. که بزودی سلطنت ساسا نیان بر خواهد افتاد وایران به دست اعراب فتح میشود ودر پایان به برادر فرمان میدهد که اگر کار به اضطرار کشید به اذربایجان که جایگاه بزرگان وازادگان است برود. فرودوسی این مطلب را چنین اورده است:

همیدون گله هر چه داری واسب.....................ببر سوی گنجور اذرگشسب

همی تاز تا اذرابادگان...................................به جای بزرگان وازادگان

بنابراین ایا ممکن است اذرابادگانی که رستم فرخ زاد نامبرده که جای بزرگان وازادگان است ,محل ترکان بیابانگرد یاغی باشد...؟

به این ترتیب اشکارا میبینیم که مردم ماد(اذربایجان) مثل پارتها ,پارسها,وباکتریان(بلخیها) یکی از اقوام ایرانیند واریایی هستند که چند هزار سال است با دین وفرهنگ واداب ورسوم مشترک در کنار هم زندگی میکنند وتا سه قرن پیش نیز با زبان مشترک اذری(همان فارسی)با یکدیگر سخن میگفته اندوبه قول فردوسی ونظامی گنجه ای به نام ایران وایرانی شناخته شده اند.

همچنین اشکارا میبینیم که زبان باستان وقدیم اذربایجان از زبانهای ایرانی یعنی اذری پهلوی بوده است.این زبان پس از گذشت چند هزار سال در بعضی از روستاهای اذربایجان متداول است.(بعدا راجع به این زبان پستی میگذارم).بعد از اسلام نیز مورخان وسیاحان وجغرافی نویسان مسلمان ,زبان اذربایجانیان را فارسی(اذری)و فهلوی(همان پهلوی به لفظ عربی)واذربی واذری فارسی دانسته اند.. ازان گویش هنوز دو بیتی ها واثاری به جای مانده است....


برگرفته با تلخیص از تاریخ و تبار مردم اذربایجان(نوشته ی انصاف پور) برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به ۴ جلدی تذکره شعرای اذربایجان تالیف محمد دیهیم وکتاب زبان فارسی در اذربایجان گرد اوری ایرج افشارو کتابهای بسیار دیگر...
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 9  توسط   | 

نمیدونم از کجا شروع کنم. فکر میکنم من یک ادم اضافیم؟..شاید اگر یکی که منو کامل میشناسه,این پست رو بخونه ..یا میگه من مجنونم یا باور نمیکنه اینو بابک نوشته.......اضافی,نه ازین نظر که من سربارم ... سربار خانواده,بعد اجتماع خلاصه ماییه ننگ خیلی ادما یا شخصیت های فامیل ..نمیدونم. من اضافه ام چون فقط دارم مثل ادمهای معمولی زندگی میکنم. خودم رو ادم به درد نخوری میدونم چون به نظر خودم یک کار بزرگ یا مثبت در زندگیم... انجام ندادم.. خیلی از روزهام مثل روز قبلش بوده... خیلی وقت ها برای وقت تلف کردن نمیدونم چی کار کنم؟البته اینقدر هم بی مصرف نیستم.دوران تحصیلم رو در دبیرستان خوب درس خوندم وسعی کردم کم تر وقت تلف کنم....ولی واقعیت اینکه ... خیلییا ارزوی داشتن استعداد و توان  هوشی منو دارن...بهره ی هوشی من بالا ست..ولی تا حالا نه ابداعی,ابتکاری ..حقیقت اینکه هرکس که ادمه با استعدادیه  که نباید دکتر حسابی,چیزی دانشمندی بشه...ولی این نعمتیه که خدا از بین این همه ادم به تو داده چرا تو ازش استفاده ی صحیح نمیکنی.... اگر ببینم که اوضاع به این نحو ادامه داره و من نمیتونم از تواناییهام استفاده کنم..........شاید خودم رو از این روزگار محو کنم.... تا دیگه از من انتظاری نباشه وحداقل خودم کمتر عذاب روحی میکشم... دعا کنید که من اگر زنده ا کمکی به بشریت کنم در غیر این صورت هم زود از این دنیا محو بشم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 7  توسط   | 

پنجه ی مریم رسته در شکاف صخره ای

اینهمه رنگ از کجا اورده ای تا بشکوفی

قطره, قطره, شکوفه از سر صخره ها گرد اورده ام

از گلبرگهای سرخ, دستمالی بافته ام تا, آفتاب هدیه کنم.

پی خوشبختی , همش صبح تا شب دویدم من

حتی یک اشنا,یک اشنا,ندیدم من

بگو اخر این سفر,میرسم کجاااااا؟

تو منو تنها نذار ای خدا, خدااااااا

شهر من اسمون ابی داره

روز روشن ,شب مهتابی داره

اگر رویای قشنگ شهر تو, بره دست از سر ما برداره

اسمون اینجا خاکستریه

قصه هاش قصه ی دیو وپریه

ادما وقتی واسه هم نداره

اینجا معلوم نمیشه کی به کیه, کی به کیه؟

توی این شهر شلوغ یک اشنا کنارم نیست.

حتی یک سرپناه واسه قلب بیقرارم نیست.

نمیتونم باشم از غصه ها جدااااااااا

تو منو تنها نذار ای خدا,خدااااااا

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 10  توسط   | 

........................................ااااااا..........ااااااااااا.................اااااااااا.................................................10متر

....................................ااااااااااااا.......اااااااااااااااا.............اااااااااااااااا...............................................5متر

.................................اااااااااااااااااا....ااااااااااااااااااااا..........ااااااااااااااااااا..............................................2.5 متر

..............................ااااااااااااااااااااااا..ااااااااااااااااااااااااا......ااااااااااااااااااااااا.............................................1متر

...........................اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.........................................جایی که باید باشم.

فاصله را دوست ندارم.به دور دست ها مینگرم.... فاصله را معنی میکنم.. ...فاصله یک نیاز طبیعی برای دنیای ما در حیطه ی مسائل فیزیکیست.فکرش را بکن اگر در اتم فاصله ی معین الکترون از هسته رعایت نمیشد. چه میشد؟ بی شک دنیا ی ما دیگر به این صورت نبود ...

فاصله ها فرصت جبران را برای من به ارمغان می اورند. فرض کن اگر تمام انسانها مانند هم بودند همه از یک شان اجتماعی ,ثروت,عقل, وخلاصه همه ی مشترکاتشان یکسان بود(فاصله ای در منزلت متصور نمیشد).... دیگر رقابت چه معنی میداد ...نمیدانم.... دوست دارم فاصله ام با دونده ی جلویی کم شود .ولی اگر من اول شدم چه؟

دیگران با من فاصله دارند... پس همیشه فاصله ای است... تا کسی اول نشود............. نمایش ریاضی ان نیز چنین است:

شما یک فاصله ی معین را در نظر بگیرید... مثلا 100 متر جلوتر روی یک خط راست..حداکثر مسافترا به دلخواه بپیمای مثلا 99 درصد 100 متر را... میشود 99 متر حال 99 درصد فاصله ی باقیمانده را .... کمی فکر کن........ همیشه فاصله ای است وتو هیچ وقت به مقصد موعود نمیرسی..........خدا قبوول کن.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 5  توسط   |