راستی امسال تابستون دیگه واقعا وقت عشق وعاشقی منه...میگی نه بیایید و حکایتای منو بعدش بخونید اگه زنده بودم...
داشتم... ميگفتم....مطلب پايين ميگه که اجداد من از شيروان در جمهوري اذربايجان اومدن ايران و ساکن شدن....واگر اجداد من اينکارو نميکردن...من الان يک روس بودم وبه جاي افتخار به ايراني بودنم.. بايد به کمونيستي بودنم افتخار ميکردم....اين پست رو هم به خاطر اين نوشتم که چند وقت پيش کارخانه ي سمند توي شهر اجداد من )شاماخي( افتتاح شد. اخرش هم گفتم خاقاني شرواني هم همشهريه بابام اينا بوده....يه شعر هم ازش گفتم ...که پايين هستش..![]()
سمند و جدو آباد من.....
بزودی ... از وبلاگ بابک...
یکی بید یکی نبید...غیر از یکی هیشکی نبید... ایا او همون خدا بید.؟..خدا میدونه..ماجرا مربوط به زمان تجاوز روسیه به قفقاز در دوره ی قاجار و جدا کردن انجا از ایرانه....تمام این ماجرا رو با کمی گمانه زنی از مادر بزرگهایم نقل میکنم...مادربزرگ پدرییم معروف به (گلزاده ننه)ومادربزرگ مادریم..معروف به (مامان بزرگ)..این دوتا یه جورایی باهم فامیلن... واسه همینه که از نظرات دوتاشون راجبه اجدادم پرسیدم........حالا حتما میخواید بدونید چه ربطی به سمند داره....شاید چون اجدادم مثل اسب کار میکردن؟؟ خیلی یخ بود.. ای جدم مرا ببخش...برای همین اهنگ بابا بزرگ را باصدای شهیاد تقدیم میکنم...به اجدادم...بابا بزرگ..نمیدونستم قدر تو رو .....اهنگ ملسیه(با حاله) قبول دارید؟؟/نه نه نه نه نه
ممنون از این همه توافق... داشتم..میگفتم :اسم پدر پدر پدر پدر بزرگم امام وردی است...امام وردی در زبان ترکی یعنی (داده شده توسط امام) این اقای امام وردی که حتما داره الان به من افتخار میکنه.....بچه ی شهر شاماخی در شیروان جمهوری اذربایجان فعلی بوده...تا حالا حتما تبلیغ های ایران خودرو را راجبه شرکت ازسمند دیدید...زمان حمله ی روسها این با زن وبچش پا میشه از قفقاز میاد....شهر سراب در اذربایجان شرقی فعلی ...بعد از چند سالی اونجا بهش خوش نمیگزره... پامیشه میاد اردبیل...نزدیک نمین ...ساکن میشه....من اینارو گفتم.... تا یه نتیجه بگیرم....نمی خوام بگم چرا پدر جدم بعد از جدا شدن قفقاز از ایران..... برگشت به سرزمین وطنیش...ولی اینو میدونم که اگه اون اینکارو نمیکرد....من دیگه نمیتونستم به 2500 سال اقتدار ایران در جهان بنازم...اسمم میشد بابک اسرافیلوف... بچه ی شاماخی...اسطورهایم نیز به جای سعدی وحافظ میشد تولستوی....عجب دنیایی نه...راستی خاقانی شروانی هم همشهریم بوده ها...یه شعر ازش بگم...این شعر رو خاقانی در وصف ایوان مداین سروده...من به عنوان بچه محلشون مینویسم...
ایوان مداین
هان ای دل عبرت بین ازدیده عبر کن هان......ایوان مداین را ایینه ی عبرت دان..
یه چیزی بگم همین ترکای مغول که زبون مردم اذربایجان را تغییر دادن(برگشت به مقالات در باب فرهنگ مردم اذربایجان در ارشیو موضوعی۹.. این هم محله مون رو یعنی سلطان ادبیات شیروان رو شهید کردن....دوستت دارم خاقانی... اینارو گفتم که بدونید من ایرانیم...هرچند زبونم ترکیه .....خاقانیم ایرانی بوده ...نظامی گنجوی هم ایرانی بوده....مولانا هم ایرانی بوده............