تبليغاتX
هيچي...
هيچي

داستان عشق وارامش...

عشق برای خودش زندگی میکرد .در بیکران .در جایی که همه جا بود در سرزمین ماورا..همون جایی که از مربا بده بابا گفتن یک پدر به دخترش تا عشق دو جنس مخالف رو در بر مگیره...ارامش هم همان نزدیکیها زندگی میکرد...ارامش همیشه به عشق غبطه میخورد...به این که عشق چه لذتی میبرد...و بقیه چه لذتی از عشق....ارامش فکر کرد چرا من عشق را دوست نداشته باشم.؟؟؟ولی خداوند بزرگ محبت را بین اندو قرارا نداده بود...ارامش از خدا خواست تا عاشق عشقش کند...وخدا اینکار را کرد...حالا عشق و ارامش کنار هم دیگرند...ایندو چندین میلیارد سال در کنار هم زندگی میکنند...حالا اگر عاشق چیزی یا کسی بشوی..قطعا به ارامش میرسی..واگر به ارامش رسیدی بدان که عاشق چیزی یا کسی شدی...این رابطه دوطرفه است.....عشق به همون زبونیه که نمیدونم جاپنیه یا چینی..

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 20  توسط   | 

نوستاژی من اهنگ دختر مشرق نانازه نازه تو نازه ناناز میدونی که بی تو دلم پر از نیاز ناناز..الان که فکر میکنممیبینم چند سال پیش که این اهنگو گوش میدادم عجب ادم چیپی بودم..ولی باور کنید الان تو اینترنت دنبالشم تا دانلود کنم..چون اهنگشو گم کردم...هنوزم خیلی دوستش دارم..نوستالژی منه..دیگه..اینم شعرش با صدای فرشید:

يه دختر مشرقي ساده و مهربونه
يه دختر مشرقيه با خودم همزبونه
فرشته شهر نجابت
مال شهر عشقه
پاهاش به روي زمينه
اما از آسمونه
مثل ماه مي مونه

آي دختر مشرقي من
هر چي كه دارم
به پات مي ريزم به خدا
حرفي ندارم
از اول دنيا رو گشتم تا به آخر
مثل تو نديدم هيچ كجا مشرقي دختر

دختر مشرق ناناز
ناز تو نازه ناناز
مي دوني كه بي تو دل من پر از نيازه ناناز
دختر مشرق ناناز
ناز تو نازه ناناز
مي دوني كه بي تو دل من پر از نيازه ناناز

ناز بكن، ناز بكن، تا مي توني ناز بكن
ناز بكن، بهت مي ياد، تو كه مي توني ناز بكن
ناز بكن، ناز بكن، تا مي توني ناز بكن
ناز بكن، بهت مي ياد، دختر ايروني ناز بكن

يه دختر مشرقي
داره دلمو آب مي كنه
يه دختر مشرقي
داره چشامو خواب مي كنه
دختر مشرق داره
با ناز منو بي تاب مي كنه

دختر مشرق ناناز
ناز تو نازه ناناز
مي دوني كه بي تو دل من پر از نيازه ناناز
دختر مشرق ناناز
ناز تو نازه ناناز
مي دوني كه بي تو دل من پر از نيازه ناناز

ناز، ناز
يه دختر مشرقيه ساده و مهربونه
يه دختر مشرقيه با خودم همزبونه
يه دختر مشرقيه ساده و مهربونه
يه دختر مشرقيه با خودم همزبونه

تو زندگيم هر چي كه دارم از تو دارم
يه دل بخواي صد تا مي دم حرفي ندارم
از اول دنيا رو گشتم تا به آخر
مثل تو نديدم هيچ كجا مشرقي دختر

دختر مشرق ناناز
ناز تو نازه ناناز
مي دوني كه بي تو دل من پر از نيازه ناناز
دختر مشرق ناناز
ناز تو نازه ناناز
مي دوني كه بي تو دل من پر از نيازه ناناز

دختر مشرق ناناز
ناز تو نازه ناناز
مي دوني كه بي تو دل من پر از نيازه ناناز
دختر مشرق ناناز
ناز تو نازه ناناز
مي دوني كه بي تو دل من پر از نيازه ناناز
دختر مشرق ناناز
ناز تو نازه ناناز
مي دوني كه بي تو دل من پر از نيازه ناناز
دختر مشرق ناناز
ناز تو نازه ناناز
مي دوني كه بي تو دل من پر از نيازه ناناز


البوم جدید فرشید امین برا همینماه در اومده..پیشنهاد میکنم..اینو رو دانلود کنید..دختر اریا..

گرفتارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 9  توسط   | 

من دارم زندگی میکنم...تازه معنی زندگی رو درک میکنم...قبلش فقط بخور رو بخواب..بعد برو سر کار پول در بیار..ولی یه چند وقته یه چیز دیگه هم تو زندگیم..جایگاه داره..خدا +.......................................................................................................................................................
خلاصه به من که ساخته...دارم لذت میبرم از زندگی..خدایا شکرت..ولی خودمونیما گاهی هم تلخی داره..زود از یادم میره..
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 10  توسط   | 

<FONT size=5>
<P align=right>کجایی خمینی؟..</P>
<P align=right>بیا ببین با انقلابت چی میکنن...امروز برای اولین بار دیدم که مسابقه ی بوکس رو از تلویزیون پخش کردن..مربوط به بازی فینال بازیهای اسیایی...تازه امروز یه چیز عجیب دیگه هم دیدم...اتوبوس 100 تومنی سوار شدم که بین مردها وخانم ها میله وجود نداشت...والله این انقلاب تو نه بود....کاری ندارم به 100 تومنی بودنش که نباید باشه....ولی خانمها برای پیاده شدن از در جلو پیاده میشدن...واز کنار اقایان میگذشتند...این معصیته ...اخوندها یادم دادند...خمینی عمویم چرا کشته شد؟ چرا انیکی عمویم جانباز شد....ایا واقعا خاکمان برای مدت 8 سال تهدید میشد...خمینی من برای شخصیت فردی تو احترام زیادی قائلم...ولی جمهوری اسلامی...همین تضاد بین امروز و 27 سال پیش است...معلوم نیست سال دیگر بیکینی برای زنان در ساحل خزر ازاد شود...اسلام بر باد است..من مسلمانم..ولی از اسلام چیزی برای تبلیغ باقی نمانده..چه اجحافی کرد جمهوری اسلامی در حقمان..در حق ما دینداران..یا غیاث المستقسین!!!...اعذوبک من الهمذات الشیاطین...بچه ها من دارم میرم بدنسازی البت هیکلم ردیفه ...تربیت بدنی 2 ر و که پاس کردم استادم میگفت تو میتونستی قهرمان باشی..هیکل+استعداد+هوش...خلاصه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 7  توسط   | 

داستان ماه واب..
یه روز از اون روزایی که ماه تو اسمون روز هم دیده میشد....یه روز از اون روزهای عاشقونه تابستون..یه روز خوب خدا..نزدیکای غروب ماه توجهش به زمین جلب شد..اخه میدونید چیه ماه تو این کهکشانها اینقدر جا برای دیدن داشت که این زمین اندازه ی یه نقطه برای دیدن ارزش نداشته باشه..نگاه نکن که دانشمندا میگن ماه قمر زمینه...ماه ازاده...داشتم میگفتم..ماه توجهش به زمین جلب شد...به یه نقطه تو اذربایجان..یه جایی تو اردبیل...یه برکه ی سر سبزو قشنگ...ماه دوستدار پاکی وزلالی برکه شد..همون
زلالی ای که باعث میشد تا تموم پست وبلندیهای ته دل برکه دیده بشه....به خاطرهمین از فردای اون روز بغیر از شبا صبح ها هم میومد...تا فقط زلالیه برکه رو تو نور خورشید ببینه...ماه شبها هم برکه رو میدید..ولی شبها برکه اینه ای بود برای ماه...خودش وفقط خودش...برکه هم ماه رو دوست داشت... برکه هم شبها فقط ماه رو میدید..ستاره ها نوری نداشتند...ولی جرات نداشت بگه ماه قشنگ دوست دارم...مثل کسی که عاشق یه بازیگر سینما میشه..و میترسه ابراز علاقه کنه..شاید خیال میکنه اون دست نیافتنیه..حالا بازیگر سینما نه عاشق یه بزرگتر از خود...عاشق یه خوب تر از خود..عاشق یه چیز عالی تر...اخر داستان من قراره ماه به برکه نرسه...ولی تو اساطیر ما وقتی ماه تو اب میفته میگن که ماه به اب رسیده... وبه ترکی میشه ایسودا(ماه در اب)..ولی تو داستان من برکه برای اینکه عشق خودشو ثابت کنه...بزرگ وبزرگتر و بزرگتر و بزرگتر شد...تا بتونه به یاد عشقش هر شبانه روز دوبار جلو و عقب بره(جزر ومد)اون موقعه برکه شده بود اقیانوس..خیلی بزرگتر از قبلش بود...وماه همون خوشگل دست نیافتنی بود...حالا دوتا چیز بزرگ عاشق هم بودن...ولی جدا از هم...نیازی هم نمیدیدن به هم برسن..نیاز نبود ماه در اب برکه بیفته تا به هم برسن....
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 22  توسط   | 

من رای نمیدهم..به عنوان یک ازاده...به عنوان کسی که پاک اندیش است..به هر عنوانی که فکرشو رو بکنید...به عنوان یه تورک..به عنوان یک دانشجو..به عنوان یک خبرنگار (قبلن بودم)..به عنوان یک ورزشکار هرچند نه کاملا حرفه ای..به عنوان یک جوان..به عنوان یک 63 ای..به عنوان یک غیرتی...به عنوان یک مسلمان..به عنوان یک شیعه اثنی عشری...به عنوان کسی که خانواده اش هم پدر و مادریش در ابیاری این نضام(درست نوشتم..چون این نظام هیچیش سر جاش نیست) سهیم بودن...به عنوان یک ایرانی..یه اردبیلی..بالاتر از این ها من به عنوان یک انسان رای نمیدم...
چون که...
میدونم رای من هیچ تاثیری در نحوه ی اداره ی حکومت نداره...خیلی ساده است نه..شورای نگهبان هرکیو دلش میخواد رد میکنه..یعنی یه فیلترینگ مشدی...تازش ام این ساده ترینش بود که به عقل ناقص من اومد شما چی میگید..؟؟منتظر کامنت تتون هستم....
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 21  توسط   | 

sallam bar to mirza...mirza koochak khane gangali...mirza..mirza ..ey mirzaye man.. kasi ke be eshegh pakio sedaghato mardanegayat hamishe ashk bar gonehayam jary mishavad......mirzaa eshghe man be gheyrete too tamam ahali khonaro agah karde. .in eshgie ke be oonvane ye gangalie vageee droone man rooshan shode. .az kheili vaght pish yadete..zmani ke baraye avlin bar serialeto az telvizioon pakhsh mikard. .yadete man asheghe oon ahengh akheresh boodam. khoda mano cheghadr doost dare ke to salmarge mard geyatoo hemat too sharesh pagoozashtam. .dishab ke agansh greeftim ta berim golsar (khoone farank too parkeshahre rashte) az serahi esmesh nemodoonam ke rad shodim..neveshte bood be samte khoneye mirza.. .kheili delem mikhast piade sham. .vali natoonestam mirza...baroon+tanha boodan mamano faranak+.... bavaret mishe halam be ham khord az oon pitza fooroosh (pizaa pizaa)az goolsaroo..az adamhayyee ke nemodoonam aya ensan boodan ya na? mirzaa inaroo vellesh mano too roo eshghee..mirzaa midooni ke man dooset daram..mikham esme bachamo bezaram mirza kochak..shayad nazaran,, mirzaa..az dr heshmat che khabar..dareed too bazakh hal mikonid na...jaye mano baghyeye baroo bach roo ham khali konid.. emshab az giilan miram tehran...mirzaa khodemonima shahre ghashangi dareed..vali ardabil man chize digareest..chekar konam khake madreeme.. mirzaa man motasafem ke baraye mardoman safoo pak dell rasht jook misazand..be pakio sedeghate mardomane shahrat shahadat midaham...mirzaa aram bekhab zira ke man vamdar gheyrate too hastam... baz ham doostat daram..kheyli ha be too angha zadand..az inke gool khordio in harfa...az roosha..vali man be geyer az paki chizi dar too nemibinam..nehzate gangal edame darad...doost dare too babak.. 10 azar 1385
+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 17  توسط   | 

man alan rashtam.....gaye shoma khali....khoneye faranakam....
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 11  توسط   | 

من عصبانی بودم...پست قبلی رو جدی نگیرید..

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 21  توسط  

ارامش دارم...شدید..ارامم..احساس خوب خدا رو شکر......
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 13  توسط   | 

نمیدونم..بابا یه زره مرخصی میخوام...تورو خدا...مخم تعطیل است....همه چیم....فقط اهنگ..موسیقی...کرختم....راستی این رفیق ما مامانش تو بیمارستان بود..مرخص شد دستتون درد نکنه...

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 22  توسط   |