تبليغاتX
هيچي...
هيچي
داستان الاغ و ملت..
(اقا من یه فرمول ریاضی نوشته بودم منتا تو محیط ورد بود .نیومد اینجا حالا شما فرض کنید اینجا یه فرمول هستش که باید اونو بفهمید)..قرار بود از اینی که اینجا نوشتم همین فرمول اوله خط ومیگم.. چیزی بفهمم!!!...یعنی باید اولش میخوندم تا میفهمیدم...اونکارو نکردم.تنبلیم که نمیومد..بابا هزار تا کار دارم...هزار تا قسط دارم که بدم.....قسط زایمان شهناز ..پول مدرسه مهناز ...هزینه زندگی سوناز..این اخری رو نمیشناسی خواهر کوچیکمه..از وقتی که بابام مرد اینم شده جزو نون خورام...هنوز قصد 67 اتولم(اتومبیلم)تموم نشده که ماشین 1 تومن(یک ملیون) خرج ورداشت...بردم پیش اوس محمود ..میگه موتور شاتو زده..منم نفهمیدم یعنی چی....ولی گویا تمام زانتیاها این بلا سرشون میاد...مسعود به من گفت که زانتیا نخرا...حکایت خرابی زانتیا از اونجا شروع شد که فرانسویها ودر راس اون شرکت سیتروعن خواست این ماشینو بکنه تو پاچه ی ملت ایران.سایپا هم گفت بیا من کمربندشو باز میکنم بکن تو پاچش...دیگه به بقیش کاری ندارم..ولی گویا سیلندر سوم تمام زانتیا های تولید ایران در دیزاین اصلی شرکت(desighn) اگه درست نوشته باشم همین ایرادو دارن. و شرکت محترم سیتروعن این ایرادو به مسیولین خدمتگذار و خداجوی محترم سایپا نگفته بود...امید وارم خدا رو پیدا کرده باشن ..هرچند برای خدا جو بودن نیازی نیست مسئول باشی .
به من چه.. منکه قراره ماشینو عوض کنم..3 تا قسط دیگه میرم یه کرولا 2007 میخرم...شنیدم از زانتیا بیتره..راستی امروز که داشتم از سر کار میومدم یک خانم خوشگلو تو خیابون دیدم گفتم تو مسیر برسونمش اخه برف میومد...خانومه متشخصی بود..منشی یه شرکت تو شهرک غرب بود از واحد تهران جنوب حقوق تموم کرده بود. جلو تررفتیم فهمیدم از شوهرش طلاق گرفته..دست خودم نبود وجدانم اجازه نمیداد اون تنها باشه ..شهناز ومهناز قراره اخره این هفته برن دوبی..منم هنوز از اخرین صیغه نامه ای که حاج محمود بهم داده بود یه کپی دارم.اخوندها هم که به ما گفتن ثواب داره..ولی از یکی که قران بلد بود شنیده بودم که هیچ جای قران نیوده میتونی زن و دختر صیغه کنی..البته کنیز فرق داره خوب اون موقعه تو فرهنگشون بوده..میگفت تو قران گفته باید زود ازدواج کرد..خلاصه خانومی را پیاده کردم..
این توله منو خیلی اذیت میکنه ..شیر علی رو میگم..پسرمه! قیافش به مادر بزرگ مادرم رفته موزرد وچشم سبز...همه به من گفتن این چه اسمیه ...بدبختی من برای هفته بعد شیر علی هستش...نمیبرنش دوبی..موندم چیکار کنم..شاید ببرم مامان نگه داردش..چه خط روندی داره این خنومیه من..نه این وکیل رو میگم..اسمش چی بود...اها ربکا...امتحان وکالت داده ولی رد شده..من بهش میگم خانوم وکیل..مهم نیست..منشی..
داشتم میگفتم اون فرمولو نفهمیدم چون غرقه تو زندگی شدم...خدا یا تو کجایی...چرا یادت نمیکنم..چرا مملکتمون اینقدر خوبه...ولش کن...حالا بقیشو بدن نمیگم...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 18  توسط   | 

3بهمن1385
سلامت نیوز-اگر شما به يك رابطه جدي و بلند مدت (ازدواج) مي انديشيد بهتر است رابطه جنسي را به پس از ازدواج موكول كنيد.
لزوم به تعويق انداختن رابطه جنسي

1- افراد مختلف نسبت به رابطه جنسي ديد متفاوتي دارند: رابطه جنسي براي آنان ميتواند به مفهوم تعهد، سرگرمي، لذت صرف، صميميت و يا هيچ چيز باشد. بهتر آنست كه شما تا زماني كه شناخت كافي نسبت به فرد و نحوه نگرش وي به سكس پيدا نكرده ايد اقدام به برقراري رابطه جنسي نكنيد. زيرا براي مثال اگر شما به سكس به ديد تعهد و صميميت بنگريد و به اميد آنكه با برقراري رابطه جنسي محبوب خود را از دست نخواهيد داد و به عكس از نظر فرد محبوب شما سكس يك لذتجويي صرف باشد آنوقت اندوه بزرگ و سرنوشت غم انگيزي را براي خود رقم زده ايد.

2- صرفنظر از آنكه شما چگونه مي انديشيد، رابطه جنسي پيامدها و تاثيرات شگرف و مهمي را در بر خواهد داشت.

3- رابطه جنسي احساسات شما را تحت الشعاع قرار داده و آنها را تشديد، لجام گسيخته و يا منحرف ميسازد: مغز انسان در سير تكاملي خود به گونه اي طراحي گرديده است كه هنگام مواجهه با موقعيتهاي امكان برقراري رابطه جنسي همچون شرايط تهديد آميز مواد شيميايي خاصي را آزاد ميسازد كه روند انديشيدن را متوقف ميسازند. در واقع شما را ناخودآگاه به برقراري رابطه جنسي هدايت ميكند تا شما قادر باشيد با توليد مثل به بقاء خود ادامه دهيد. اما آيا اين موقعيتها همان جايي ست كه شما ميخواهيد با يك فردي كه شناخت چنداني از وي نداريد باشيد؟ بنابراين در مرحله تعيين كننده شناخت فرد شما از هوشياري كافي براي اتخاذ تصميمات منطقي برخوردار نخواهيد بود.

4- رابطه جنسي مواد شيميايي "پيوند دهنده" و "دلبسته كننده" آزاد ميسازد: برقراري رابطه جنسي در دو جنس موجب آزاد سازي مواد شيمايي ميگردد كه احساس دلبستگي را در آنها پديد مي آورد. آيا شما ميخواهيد اجازه دهيد تا مواد شيميايي مغز شما براي شما تصميم گيري كنند كه به چه كسي دلبستگي پيدا كنيد؟ دست نگه داريد شما با اين كار رنج بزرگي را به جان خواهيد خريد زماني كه بايد از شريك خود جدا گرديد اما به سبب برقراري رابطه جنسي به وي دلبسته شده ايد.

5- رابطه جنسي دامنه انتخاب شما را محدود ميسازد: رابطه جنسي شما را ملزم ميسازد تا شتابزده و خيلي زود هنگام در مورد رابطه تان تصميم بگيريد و سناريوي دهشتناك تر آنكه باردار بودن، شما را در امر تصميم گيري و انتخاب در تنگنا قرار دهد. هنگامي كه با شريك خود رابطه جنسي برقرار نكرده باشيد آسانتر ميتوانيد خود را از يك رابطه ناسالم بيرون بكشيد.

6- انتظار و پيش بيني استرس زاست، اما شيرين و مهيج: يكديگر را از آن محروم نسازيد. اين در سرشت انسان است كه چيزي را كه با تلاش و انتظار بيشتر بدست مي آورد، بيشتر هم قدرش را مي داند. همچنين رابطه جنسي زود هنگام مرحله خيالپردازيها و روياهاي ما نسبت به محبوبمان را عملا حذف ميكند و شور و هيجان عاشقي را كمرنگ و كسالت بار ميسازد.

7- برقراري رابطه جنسي زود هنگام و شتابزده بر عدم خويشتنداري و فقدان احترام دلالت دارد: زماني كه شريك شما اين فرصت را به شما نميدهد تا پس از شناخت كافي و مبتني بر عقل و رضايت كامل شما رابطه جنسي آغاز گردد و يا به شما تنها به يك ابزار جنسي مينگرد در واقع احترامي براي شما قائل نيست. همچنين عدم توانايي در كنترل غرايز در فرد ميتواند گواهي بر بي ارادگي و خيانت كار بودن وي نيز باشد. اينگونه نتيجه گيري ها ممكن است كاملا غلط و نادرست باشد اما چرا بايد يك موضوع پيچيده را بغرنج تر كرد؟

8- پيشگيري از بيماريهاي مقاربتي: شما هنگامي كه نسبت به طرف مقابل خود شناخت كافي نداريد هرگز نبايد ريسك كنيد و خود را در معرض انواع بيماريهاي آميزشي قرار دهيد.

9- مردان بي انگيزه: يكي از مهمترين انگيزه هاي مردان از برقراري رابطه با جنس مخالف خود اميد به برقراري رابطه جنسي با وي است. بنابراين دختران نبايد زود هنگام و شتابزده اقدام به برقراري رابطه جنسي كنند زيرا با اين كار ممكن است شانس خود را براي ازدواج با فرد به ميزان زيادي از دست بدهند. همچنين دختراني كه خيلي زود به رابطه جنسي تن ميدهند نزد مردان ارج و قربي نخواهند داشت.
خودم :شاید با نگاه به جامعه ونحوه ی ارتباط برقرار کردن جوانان مخصوصا دخترها وپسرها قبل از ازدواج در سنین نوجوانی و جوانی این تصور پیدا بشه که لزوما دوست شدن وارتباط این دو جنس راهی جز عبور از دالان گناه ندارد.ولی خدا رو شکر که ادمهایی بسیاری رو میشناسم که در عین داشتن تعهد .. با جنس مخالفشون دوستیهایی در زمینه های مختلف از دوستیهای دانشجویی که بیشتر در زمینه علم ودانش هست. دوستیهای ngo ای که به خاطر صلح وارامش انسانها ست.ومثالهای دیگر.واین هدف ها بسیار زیبا وخدا پسندانه است..
در کنار این موارد نمونه های دیگری پیدا میشه که فقط به خاطر یک لذت زود گذر که هرچند یه نیاز طبیعی است.در پشت پرده چنین فعالیتهای به ظاهر مفیدی هدفی جز بردن ان لذت ندارند..این گونه افراد انگلند..که البته کم هستند..ولی چون توی چشم میان.به نظر میاد جامعه به انحراف کشیده شده...ولی ما ادمهای ازاده بایدچنین افرادی رو راهنمایی کنیم تا زود تر ازواج کنن.واگر شرایطش براشون فراهم نیست..فقط یک شریک جنسی داشته باشند..تا جامعه به فساد کشیده نشه..یعنی قضیه پاکدامن بودن زن یا مرد لوث نشه..
کسی رو میشناسم که دخترهای ساده لوح رو گول میزنه ... ...باید بهش توضیح داد..در اینده به ضررر خودت خواهد بود..متاسفانه دیده میشود این پدیده بین بیشتر پسرهای امروزه به یک افتخار تبدیل شده...همین کار مخزنی..البته مخزنی رییس اداره برای گرفتن مرخصی خوبه..ولی مخزنی های پسر دختری کار ناشایستیه که عاقبتی نداره.چون فقط برای یک لذت زود گذر توسط شیطان برنامه ریزی شده.ما باید حمایت کنیم از ازادگان جهان...چون خودمون ازاده ایم....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 21  توسط   | 

متهم شدم...

خدای من!! تنها تو همراه ویاور من در این دنیایی..فقط تو..فقط تو را دارم...هیچکس نمیتواند دلم را صاحب خود کند. پدرم را مادرم را  دوست دارم بقیه را هم دوست دارم همین سوسک توی چاه توالت را هم دوست دارم..ولی در  روز موعود فقط منو تو باهم  طرفیم..پس هر چیزی جای خودش!

خدایا .عاشقانه دوستت دارم..من را ببخش به خاطر گناهان بسیارم..

خدای زیبایم. یادت است چه شبها برایت گریه کردم برای اینکه راه حقیقت را در یابم..

خدا یادت هست وقتهایی که محتلم  میشدم چقدر ناراحت بودم .سریع میرفتم غسل میکردم....خدایا من بدنیا امدم که عاشق تو باشم..نه عاشق معشوقه ای عقل گرا...کسی که ادعاهایی دارد!!.

شاید راست گوید..شاید هم غلط ..من قضاوت نمیکنم..هنوز هم دوستش هم دارم ..به من اجازه ی دفاع هم نداد..میترسید ..از انکه قانع شود..دختر خوبی است...امیدوارم همیشه موفق باشد...هدیه را هم میخواست پس دهد....نمیدانم راجبه ان پولها چه فکر کرد...با دلایلی همچون نمیدانم؟ نا هماهنگی ؟ میگفت که دیگر دوستت ندارم..ازش نپرسیدم اگر از ته دل منو دیگر دوست نداری  چرا دلیل عقلی میاوری؟...همش برایم گنگ بود..خدا جان میدانم اگر هر کسی بغیر از بابکت بود شاید دختر به این خوبی نصیبش نمیشد..دختری به این فهمیدگی...به خاطر نحوه ی گفتنش...تجربه ی شیرینی بود..خدا یا تو خود شاهد بودی که در ارتباطمان از حدود شریعتمان خارج نشدیم..من شاکرت هستم به خاطر همه چیز....خدایا میدانستی  که اگر بابکت میخواست... میتوانست بهترینها را داشته باشد..از لباس وشلوار گرفته تا ماشینوو...لفظ بچه مایه داری رو همیشه به یدک میکشید!!

                                                                                                       بابکت بهمن ۸۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 21  توسط   | 

علی جان از سایت هارمونیا میتونی به همون ادرسی که در بالا  هست تو قسمت موسیقی  ایرانی یا ارشیو مطالب قبلی  پستی به نام  تقدیم به تمام اذریهای ایران پیدا کنی..اول یه اهنگ با صدای استاد بنان و شعر از رهی معیری..اهنگش رو هم استاد خالقی ساخته همون تصنیف معروفه که میخواستی !!یه اهنگ دیگه هم هست میتونی پیدا کنی.. http://www.harmonia.ir

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 14  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزیها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده.
من وقتی چشمم به بعضی از اینها كه اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود كه نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشكر از این ملت بكنم كه همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارك و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید.
من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می كنم و در غم آنها شریك هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می كنم. من به جوان هائی كه پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می كنم.

خوب، ما حساب بكنیم كه این مصیبت ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید كه از آنوقتی كه صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند كه مستحق این عقوبات شدند ملت ما یك مطلبش این بود كه این سلطنت پهلوی از اول كه پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی كه در سن من هستند، می دانند و دیده اند كه مجلس موسسان كه تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس كردند و با زور، وكلای آن را وادار كردند به اینكه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یك امر باطلی بود، بلكه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینكه ما فرض می كنیم كه یك ملتی تمامشان رای داند كه یك نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لكن اگر چنانچه یك ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینكه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می كند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید كه زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض كنیم كه سلطنت قاجاریه به واسطه یك رفراندمی تحقق پیدا كرد و همه ملت هم ما فرض كنیم كه رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی كه بعدها می آیند. در زمانی كه ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یك از ما زمان آقامحمدخان را ادراك نكرده، آن اجداد ما كه رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یك ملتی بوده، یك سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است كه یك سلطانی را بر ما مسلط كند. ما فرض می كنیم كه این سلطنت پهلوی، اول كه تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس كردند و این اسباب این می شود كه - بر فرض اینكه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی كه در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی كه الان بیشتر شان، بلكه الا بعض قلیلی از آنها ادارك آنوقت را نكرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بكنیم كه قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند كه برای ما سرنوشت معین كنند هر كسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی كه درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یك ملتی را كه بعدها وجود پیدا كنند، آنها تعیین بكنند؟ این هم یك دلیل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی كه در آنوقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنیم كه صحیح بوده است، این ملتی كه سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید كه ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی كه اینها رای دادند به اینكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یك راه است از برای اینكه سلطنت او باطل است.

حالا می آئیم سراغ دولت هائی كه ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی كه ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وكلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وكلا. شما الان اطلاع دارید كه در این مجلسی كه حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید كه در تهران سكنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می كنم كه آیا این وكلائی كه در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید كه اینها را خودتان تعیین كنید اكثر این مردم می شناسند این افرادی را كه به عنوان مجلس و به عنوان وكیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابر این اینهائی كه در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینكه حقوق هر فرض كنید كه وكیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم كه در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی كه ناشی می شود از یك شاهی كه خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وكلائی كه تعیین كرده است غیرقانونی است، دولتی كه از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را كه داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند كه این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند كه ما این وكلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا كسی كه خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود كه قانونی باشد ما می گوئیم كه شما غیر قانونی هستید باید بروید. ما اعلام می كنیم كه دولتی كه به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می كند، حتی خودش قبول ندارد كه قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی كه دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت كه غیرقانونی است، حالا چه شده است كه می گوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وكلا بپرسید كه آیا شما را ملت تعیین كرده است هر كدام ادعا كردند كه ملت تعیین كرده است، ما دستشان را می دهیم دست یك نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می كنیم كه این آقا آیا وكیل شما هست، شما او را تعیین كردید حتما بدانید كه جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یك ملتی كه فریاد می كند كه ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است كه سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است كه یك قبرستان شهید برای ما درست بكنند، در تهران، یك قبرستان هم در جاهای دیگر

من باید عرض كنم كه محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار كرد و همه چیز ما را به باد داد. مملكت ما را خراب كرد، قبرستان های ما را آباد كرد. مملكت ما را از ناحیه اقتصاد خراب كرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است كه اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یك دولت این كار را می تواند بكند و نه یك قشر از اقشار مردم این كار را می توانند بكنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه كنید، به اسم اینكه ما می خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان كنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان كنیم، اصلاحات ارضی درست كردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد كه بكلی دهقانی از بین رفت، بكلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این كار را كرد تا بازار درست كند از برای آمریكا و ما محتاج به او باشیم در اینكه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل كه دست نشانده آمریكاست بیاوریم.
بنابراین كارهائی كه این آدم كرده به عنوان اصلاح، این كارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یك لطمه ای بر مملكت ما وارد كرده است كه تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بكنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و كمك كنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یك فرهنگ عقب نگه داشته درست كرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری كه جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینكه یك مدتی در اینجا یك نیمه تحصیلی كردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بكنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است كه این دانشگاه را داریم لكن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نكرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم.
این آدم به واسطه نوكری كه داشته، مراكز فحشا درست كرده، تلویزیونش مركز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراكزی كه اجازه دادند برای اینكه باز باشد، مراكز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مركز مشروب فروشی بیشتر از كتابفروشی است، مراكز فساد دیگر الی ماشائالله است. برای چه سینمای ما مركز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مركز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی كه در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما كی مخالفت كردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی كه از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مركز چیزی كه باید از آن استفاده تمدن بكنند ما را به توحش كشانده است. سینما یكی از مظاهر تمدن است كه باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید كه جوان های ما را اینها به تباهی كشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت كرده اند به مملكت ما.
و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریكا و غیر از آمریكا دادند، آنی كه به آمریكا دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه برای پایگاه درست كردن برای آقای آمریكا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست كردیم. آمریكا با این حیله كه این مرد هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست كرد یعنی اسلحه آورده اینجا كه ارتش ما نمی تواند این اسلحه را استعمال بكند، باید مستشارهای آنها باشند، باید كارشناس های آنها باشند. این هم از ناحیه نفت كه این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این عمر پیدا كرده بود، عمر سلطنتی پیدا كرده بود، مخازن نفت ما را تمام كرده بود، زراعت مان را هم كه تمام كرده، این ملت بكلی ساقط شده بود و باید عملگی كند برای اغیار. ما كه فریاد می كنیم از دست این، برای این است. خون های جوان های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینكه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است كه در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد كار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یك از اقشار ملت كارشان را می توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الا هم باز نیمه حشاشه او كه باقی است، نیمه حشاشه این اختناقی هم باقی است. ما می گوئیم كه خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاكمه بشوند و ما آنها را محاكمه می كنیم.

من دولت تعیین می كنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می كنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می كنم، من به واسطه اینكه ملت مرا قبول دارد (تكبیر حضار) این آقا كه خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریكا از این پشتیبانی كرده و فرستاده به ارتش دستور داده كه از او پشتیبانی بكنید، انگلیس هم از این پشتیبانی كرده و گفته است كه باید از این پشتیبانی بكنید. یك نفر آدمی كه نه ملت قبولش دارد نه هیچ یك از طبقات ملت از هر جا بگوئید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند كه می آورند توی خیابان ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می كنند، از این حرف ها هم می زنند لكن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید كه در یك مملكت كه دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یك مملكت دو تا دولت ندارد لكن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی كه ما می گوئیم، دولتی است كه متكی به آرای ملت است، متكی به حكم خداست، تو باید یا خدا را انكار كنی یا ملت را. باید سرجایش بنشیند این آدم و یا اینكه به امر آمریكا و اینها وادار كند یك دسته ای از اشرار را این ملت را قتل عام كند.

ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا كنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت كه محمدرضا برگردد، اینها می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند می كشند، ستاد درست كرده مردیكه در آن جائی كه هست، روابط دارند درست می كنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی كه همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به كام آمریكا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارك و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می كنم بر همه ما واجب است كه این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی كه اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بكنیم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یك حرف مزخرفی است، همیشه بوده.) تعیین بكنیم.

و من باید یك نصحیت به ارتش بكنم و یك تشكر از یكی از اركان ارتش، یك قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی كه می كنم این است كه ما می خواهیم كه شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می كشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر كشیدند، می خواهیم كه ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی خواهید شما نمی خواهید مستقل باشید
آقای سرلشكر! شما نمی خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوكر باشید من به شما نصحیت می كنم كه بیائید در آغوش ملت، همان كه ملت می گوید بگوئید، ما باید مستقل باشیم، ملت می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریكا و اجنبی باشد، شما هم بیائید، ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیائید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگوئید (ما می خواهیم مستقل باشیم، ما نمی خواهیم این مستشارها باشند.) ما كه این حرف را می زنیم كه ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است كه بریزید توی خیابان خون جوان های ما را بریزید كه چرا می گوئید من باید مستقل باشم ما می خواهیم تو آقا باشی.
و اما تشكر می كنم از این قشرهائی كه متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی كشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ كردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوائی، اینها همه مورد تشكر و تمجید ما هستند و همین طور آنهائی كه در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تكلیف شرعی، ملی، كشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را كردند ما از آنها تشكر می كنیم و به اینهائی كه متصل نشدند می گوئیم كه متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از كفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می گوئیم این مطلب را، شما هم برای خودتان این كار را بكنید، رها بكنید این را، خیال نكنید كه اگر رها كردید ما می آئیم شما را به دار می زنیم. این چیزهائی است كه شماها یا كسان دیگر درست كرده اند والا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها كه آمدند و متصل شدند، ما با كمال عزت و سعادت آنها را حفظ می كنیم و ما می خواهیم كه مملكت، مملكت قوی باشد، ما می خواهیم كه مملكت دارای یك نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ باشد لكن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی كه دیگران سرپرستی اش را بكنند و دیگران فرمان به آن بدهند.

والسلام علیكم ورحمت الله وبركات
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 13  توسط   | 

محمد حسين رهي معيري يكي از غزل سرايان قطعه سرايان مشهور و معاصر است كه از شيوه كهن پيروي مي كرده و از جهات مختلف تحت تاثير شاعراني چون سعدي و حافظ و مولوي و صائب و حتي در مواردي مسعود سعد سليمان قرار داشته اما بيش از همه از سعدي مايه گرفته است. در دهم ارديبهشت ماه سال 1288 شمسي در تهران متولد و در 24 آبان ماه سال 1347 ديده از جهان برگرفت و در مقبره ظهيرالدوله به خاك سپرده شد. در اين بخش دو شعر زيباي او كه دومي نيز قطعه مي باشد به نام هاي "آذربايجان" و "فتنه آذربايجان" را با هم مي خوانيم.

آذربایجان

آرزوی ما تویی تو

قبله دل ها تویی تو

جان بی تو آرام ندارد

که آرام جان ما تویی تو

عاشقم ای مه به رویت

سرخوشم ای گل به بویت

مجنون تر از مجنون منم من

زیباتر از لیلی تویی تو

می ده به یاران کهن

ای ماه من

می ده که عمر دشمنان طی شد

دور نشاط و نوبت می شد

شب سحر شد

مهر از افق جلوه گر شد

آه دل درویشان

سوزنده چون آذر شد

مطرب به شهناز

شوری عیان کن آهنگ آذربایجان کن

بر خاک تبریز اشکی فرو ریز

از فتنه گردون فغان کن

برگو که عشقت آذر به جان ها زد

وین شعله آتش بر خانمان ها زد

منزلگه شیران تویی

جان و سر ایران تویی

فرخنده باد ایام تو

کز نام تو

آشفته خاطر دشمن دون شد

می در گلوی مدعی خون شد

فتنه آذربایجان

فغان که آتش کین آشیان ما را سوخت

به غیر ناله نخیزد نوایی از دهنی

گسست رشته پیوند یار دشمن خوی

شکست حلقه الفت حریف حق شکنی

جفای زاغ و زغن بین که از سیاه دلی

به بلبلان نگذارند گوشه چمنی

به تیره بختی ما شمع انجمن سوزد

به هرکجا که حریفان بکنند انجمنی

بنای خانه بیداد واژگون گردد

به دست تیر زنی یا به آه پیرزنی

کسی که بد به وطن گفت بی وطن باد

که بر وطن نزند طعنه غیر بی وطنی

اگر میانه و تبریز و اردبیل افتاد

به دست غیر چون گنجی به دست راهزنی

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

((چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی))
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 11  توسط   | 

سلام خدا جون چطوری؟ ...من دیشب با داییم داشتم بحث فلسفی میکردم...گفت: میدونی چرا یه چیزی به اسم خدا هست. چون که بشر نسبت به وجود خالق احساس نیاز میکرد..یک نفر رو در نظر بگیرید که چند هزار سال قبل  بعد از اینکه از خونه وهمسرش خدا حافظی کرده ورفته شکار! بعد از شکار و سیر شدن شکمش  نشسته به اسمون نگاه کرده به درخت ها نگاه کرده از اینهمه نظم حیرت کرده..گفته پس باید یه کی منو افریده باشه. یک سری فکر کردن گفتن همین خورشیده...همین طور  خداهای زیادی ساخته شده.بعد گفتم :خوب الان میدونیم یه وجود مطلق باید باشه که الان من با اون رسیدیم اسمشم هم خداست...قبول نکرد گفت: من هنوز به همچین موجودی نرسیدم.گفتم موجود نیست خود وجوده. از حرفاش بر میومد تو رو نهی نمیکرد.این همه نظم و دلیل رو رد نمیکرد. ولی قبول هم نمیکرد همین خدا همونیکه تو قران اومده.گفت: شاید در اینده ثابت بشه خدا کله جهانه! گفتم همین الانشم همین طوره! وقتی خدا وجوده مطلقه.پس هر موجودی که افریده به نوعی از اون وجوده.سرتون رو درد نیارم ..اخر این بحث ها به جاهای خوبی نمیرسه.خلاصه خدا جون من خیلی چاکرتم..راستی تیپ شخصیتی a رو هم عوض میکنم..
خدایا من عاشقم..حقیقتش الان ناراحت نیستم از این همه کم محلی بخاطر خودش..چونکه میخوام زودتر خودش به حقیقت برسه..قبول دارم خیلی وقتا با رفتارام اذیتش کردم...مثل دوستی خاله خرسه..ولی این چیزی از اتش شعله ور وجودم کم نکرده..خدایا  اونو کمک کن..من با پاک ترین احساساتم دعا میکنم..
+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 8  توسط   | 

ما روی زمین زندگی میکنیم..روی زمین را ه میرویم..روی زمین ازدواج میکنم..روی زمین بچه دار میشویم ..روی زمین عشق میورزیم..روی زمین دعوا میکنیم..روی زمین گناه میکنیم..روی زمین هر غلطی که بخوایم میکنی...یکی رو میشناسم که میخواد زمینی نباشه..میخوادعاشق باشه ولی نه زمینی.....میخواد با عقابها پرواز کنه...خیلی هدف مقدسیه...
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 13  توسط   | 

خدا ..من خدا ..من خدا ...قصه ای برای نوشتن...داستان...عشق ..من اردبیل اذربایجان ..وطنم...مخ...پول پول پول پول..تعطیل ..ماشین..پیاز گوچه انرژی هسته ای..خامنه ای مرد...داستانهای زیبا...عشقم..سیاست ووللش..من نیستم برو گمشو..
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 9  توسط   |