تبليغاتX
هيچي...
هيچي
ترموپیل نامه ...بزودی  در این وبلاگ ...

وحرامزادگان اسپارتی  چگونه  در تنگه ای کم عرض تنها چندین ساعت سپاه شیرو اوژن جان پادشاه جهان خشایار بزرگ را نگه داشتند...

فاک  به این ۳۰۰ ونویسندشو ...پیزله هرچی ایرانیه تو دهن این کثافت های غربی وبالخص حرومزاده هایی که این فیلمو ساختن....کوروش عزیزم پیامبر جاننان..درود بر تو....داریوش بیا ببین با نواده ات در فیلم  چه کرده اند ..این حرامزادگان اسپارتی صفت خدایشان لعنت کناد..در اسپارت

 زنان لباس یا حمایل به تن نمیکردند...انان مردمانی جنگجو البته نسبت اتنی ها بودند....

هیچ دختر پاک دامنی در اسپارت یافت نمیشد............زیرا که با مردان هم سنو سال به رزم میپرداختند..و در همان حال باکره گی خود را از دست میدادند....برای تمام اینا سند  تاریخی دارم...اگه اون کثافتی که این داستان مصور کشیده میتونه حقیقتو بپوشونه...منم دوست دارم حقیقت و اونجوری که واقعیت هست بنویسم..

.......عجله نکنید من پیاز داغشو  زیاد نکردم..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 14  توسط   | 

زیر تیغم که به تندی ماست مالی شد تموم شد...احتمالا پولشون تموم شده بود نمیتونستن لفتش بدن...تعجبم این بود اخر فیلم نامه چطور زندانی بدون درخواست خودش از زندان ازاد شد..تازه اقا متهم به قتل بود...شاید یه رسم تو قوه قضاییه است ...شهرامم از این رسم استفاده کرد......راستی خواهر اندیشمندم وبلاگ زده

HTTP://54321.blogfa.com

یه  عکسم برا شب چهارشنبه سوری

گوشتی که رو اتیش میپزه میشه کباب..

بچه ی هییز:

ببینید استاد من برای خوندن صیغه نامه مشکل دارم مینتونم بیام پیشتون شما درستشو به من اموزش بدید که بر اساس سنت باشه..


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20  توسط   | 

دوستش دارم اینو:

پنجه ی مریم رسته در شکاف صخره ای

اینهمه رنگ از کجا اورده ای تا بشکوفی

قطره, قطره, شکوفه از سر صخره ها گرد اورده ام

از گلبرگهای سرخ, دستمالی بافته ام تا, آفتاب هدیه کنم.

پی خوشبختی , همش صبح تا شب دویدم من

حتی یک اشنا,یک اشنا,ندیدم من

بگو اخر این سفر,میرسم کجاااااا؟

تو منو تنها نذار ای خدا, خدااااااا

شهر من اسمون ابی داره

روز روشن ,شب مهتابی داره

اگر رویای قشنگ شهر تو, بره دست از سر ما برداره

اسمون اینجا خاکستریه

قصه هاش قصه ی دیو وپریه

ادما وقتی واسه هم نداره

اینجا معلوم نمیشه کی به کیه, کی به کیه؟

توی این شهر شلوغ یک اشنا کنارم نیست.

حتی یک سرپناه واسه قلب بیقرارم نیست.

نمیتونم باشم از غصه ها جدااااااااا

تو منو تنها نذار ای خدا,خدااااااا

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 19  توسط   | 

عمو رسول مرد....
شبکه ی2 تلوزیون جمهوری اسلامی:مراسم تشییع جانباز بسیجی رسول ملاقلی پور امروز 9 صبح از مقابل تالار وحدت.....اقا رسول ملاقلی پور رفت جنگ. مجروح شد... چرا این همه برنامه که ازش دعوت کردن نمیگفتن جانبازه؟...شاید نمیخواستن نشون بدن جانباز سیبیلو هم هست...شاید نمیخواستن بگن کسایی مثل ابراهیم حاتمی کیا ورسول ملاقلی پور به عنوان بسیجی یه موقعی فعالیت میکردن...رسول جان خدا بیامرزتت..
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 11  توسط   | 

کم کم داره از زیر تیغ خوشم میاد...قربون دایی برم.(اون دایی نه ها ..دایی سنگگکی رو میگم).....کاش فخری زن من میشد..(ارزو بر جوانان عیب نیست)*
خاک بر سر این پسره بیشور...اسمش رضاس؟
واین متهم به قتل چه حالی میکنه....

سریال خوبی شده...
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 19  توسط   | 

وکنون پروسه ی ارشد من تازه شروع شد...هدف : قبولی ارشد در رشته ی برق قدرت در دولتی یا ازاد..دروس ممتحنه:زبان تخصصی ..معادلات..امار ..ریاضیات مهندسی..مدار 1و2 ..بررسی 1و2 ...ماشین 1و2و3 ومخصوص..مغناطیس..کنترل خطی...
تا چه شود.......
ادم باید درک کنه که نیازه تا ادامه تحصیل بده ...یعنی باید به این نتیجه برسه ...من که رسیدم......خدای من فقط تو رو میپرستم...
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 13  توسط   | 

خواهرم بعد از کلی وقت دوباره یه سر به وبلاگش زد...اون الان دانشجوی رشته ی حقوق دانشگاه گیلانه...برای رفتن به وبلاگش روی http://54321.blogfa.com   کلیک کنید.

البته ناگفته نمونه من از این ادرس برای مدتی برای اشاعه وبلاگ اردبیل انگلیسی  استفاده کردم.حالا واسه خودشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 14  توسط   | 

خدایا از ته دل دوستت ..دارم..میدونم  تو این ۲۲ سالی که از  زندگیم گذشته خیلی منو امتحان کردی..دوست داشتم همیشه شاگرد اول باشم..ولی خیلی وقتا نشده..میدونم تو هم همیشه منو کمکم کردی...مثل معلمایی که سر جلسه امتحان بچه ها رو راهنمایی میکنن..خدا جون وقتی تو منو اینقدر دوست داری..چرا من کم لطفی میکنم.چرا من قدر همه ی نعمتهایی که به من دادی رو نمیدونم..زود فراموش میکنم...خدایا  باز از خودت کمک میخوام که به جز تو یارو یاوری ندارم..سوره حمد یا فاتحه رو به عنوان تنها سوره ای که از زبان بندگان گفته شده را مینوسم.باشد که راهنمای ما باشد..

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمدوالله الرب العالمین..

الرحمن رحیم.

مالک یوم الدین.

ایاک نعبد و ایاک نستعین.

اهدنا الصراط المستقیم.

صراط الذین انعمت علیهم.

غیر المغضوب علیهم  والضالین.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 11  توسط   | 

تصمیم دارم تو این روزای بیکاری..به خاطر شروع ترمه جدید.. اتاقمو حسابی تمیز کنم..خدارو شکر میکنم به خاطر همه چیز حتی سختیاش.خودش هم میدونه من الکی حرف نمیزنم.خیلی رو خودم کار کردم تا به اینجا برسم.
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 17  توسط   |