+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19  توسط
|
من بایدبه کی دادخواهی کنم.خدا چرا؟تو دیگه چه جور خدایی هستی.تف به من که خدایی مثل تو دارم...اره ناشکرم.بابا من چه گناهی کردم اخه..الانم لنگ در هوام.اصلا باید خودمو از بین ببرم. که راحت بشم. عرضه ی یک زن گرفتنم ندارم .خانوادمم میگه بعد هزار تا کوفت وزهرمار وسربازی. باید زن بگیری....اون از این ...وای مخم سوت کشید...بابا منم تحمل دارم به خدا میترسم دییونه بشم..
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19  توسط
|
به جونه تو عاشقی بد دردیه .دل عاشقو شکستن بد دردیه.
عاشقم عاشقونه تو این دل دییونه پای تو در میونه. دل میبری سر سری از دلی که میبری چقدر ساده میگذری.بریده شد امونم
به جونه تو عاشقی بد دردیه دل عاشقو شکستن بد دردیه.
عاشقترین عاشق روزگارم....به فکر من حتی یه ذره نیستی..ببین هواتو همه جوره دارم.
روز به روز عاشقترم از روز پیش.
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 22  توسط
|
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من ,که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید : دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 12  توسط