تبليغاتX
هيچي... -
هيچي

قسمت دوم سفرنامه

تامنجیل

جاده مثل همیشه بود. ولی من ادم همیشگی نبودم.اطرافیانممیگویند مربوط به ماه تولدت هست. درست حدس زدید من خردادیم شاید محکوم به دوشخصیتی بودن؟

ساعت 11.58 دقیقه به عوارضی کرج قزوین رسیدم .بعد از عوارضی یک چای دپش برای خودم ریختم. کلی حال کردم. پشت فرمان چای خوردن هم مزه ای دارد.چند خودرو با سرعت از کنارم عبور کردند.یک زانتیا سپس یک 405 وبعد از ان یک 206.چایم تمام شد پدال گاز را تا انتها فشار دادم. دور موتور به 5000 نزدیک شد سپس به دنده ی5 یعنی اخرین دنده صعود نمدم.صعودی همراه با شتاب !!!!!!!!

سرعت حرکت ماشین به 170 الی 180 کیلومتر در ساعت میرسید. بدون چراغ زدن وبا حرکت در لاین وسط باسبقت غبر مجاز قطار خودرو های تندرو را عقب گذاشتم.

کلی لذت بردم.خیالی نیست.ساعت 12.38عوارضی قزوین بودم.

ساعت 12.56 در تنها پمپ بنزین کمربندی قزوین بنزین زدم.جوان 16 . 17 ساله ای متصدی پمپ در ان شیفت کاری بود.ادم خوبی به نظر میرسید.پلیس را قزوین لوشان یک سرباز وظیفه همسفرم شد.در باره یهمه چیز با او صحبت کردم.اسیاست وانتخابات ریاست جمهوری و.......................... تا محل زندگیشان را از او پریسدم.بچه یتهران پارس بود نامش کیوان بود.چهره ای کاملا معمولی داشت ولی چشم های ابی رنگش بیننده را ناخود اگاه متوجه چشمانش میکرد.اورا قبل از تونل شیرین سو پیاده کردممامور ایستگاه سیار پلیس راه بود.ساعت 1.55 ظهر لوشان بودم. 2.09 به منجیل رسیدم.شهر توربین های بادی.............

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 0  توسط   |