تبليغاتX
هيچي... -
هيچي
من بایدبه کی دادخواهی کنم.خدا چرا؟تو دیگه چه جور خدایی هستی.تف به من که خدایی مثل تو دارم...اره ناشکرم.بابا من چه گناهی کردم اخه..الانم لنگ در هوام.اصلا باید خودمو از بین ببرم. که راحت بشم. عرضه ی یک زن گرفتنم ندارم .خانوادمم میگه بعد هزار تا کوفت وزهرمار وسربازی. باید زن بگیری....اون از این ...وای مخم سوت کشید...بابا منم تحمل دارم به خدا میترسم دییونه بشم..
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 19  توسط   |