دوستانی که منو میشناسن یا حتی برای یک بار بامن به صورت رو در رو صحبت کردن میدونن که اینجانب اهل دختر بازی فیلم چی چی و لب ولب بازی نیستم. به قول شاعر که میگه از کوزه همان تراود که در اوست. من پست پایین رو گذاشتم .حالا باید با هوارتا (همون هزار هزار)ادم دست وپنجه نرم کنم وجواب بدم . عزیزان ما باید یاد بگیریم ازاد فکر کنیم .من یک مسئله ی مهم در ارتباط جسمی و البته بعد روحی هم دارد که فعلا در این مقوله نمیگنجد بین دو جنس مخالف را بیان کردم. حالا معین (همون مداد سیاه) به من میگه برو وقته زن گرفتنته. من که بچه نیستم.
هیهات من الذلته
ذلت ازین موضوع بیشتر که ادم عاشق نباشه و به زور به خوان زنش بدن.اگه ۲ سال پیش بود حتما با سر میرفتم و این حرف رو تخم چشمام میزاشتم. ولی الان که وارد بازار کار شدم و ای همچینا لمش تو دستامه اگه خانوادم زورم نکنم تا ابد هم ازدواج نمیکنم. یعنی زیر تعهدش نمیرم.
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 20  توسط
|