تبليغاتX
هيچي... -
هيچي

سلام جیگر....

امشب نرفتم کوی. اخه قرار بود با سعید وحسین مهدی پور وحسین رجایی و شایان و تمام..... اها (عطا) یادم رفت. داشتم میگفتم خلاصه تمام دوره نه هیهای مدرسمون بریم شب احیا ولی نرفتم. دلیلی برای نرفتن نداشتم. ولی مطمئنم 2 شب دیگه رو حتما میرم یعنی شب 21 و23. . به این جور مسائل اعتقاد دارم .نمیدونم از دهه ی محرم بگم یا شبای احیا از همشون خوشم میاد. من که اینتوریم یعنی حداقل احساس بدی نسبت به این چیزا ندارم.. خوب در ضمن ادمهایی رو هم میشناختم که شب تا شب کارشون ماهواره است وکانال های خلاف اخلاق از ایتالیایاش گرفته که برای تبلیغ تا ویو سکسو ونمیدونم لاو سکسو اسپایسو این چرت وپرتا.....احتمالا میگید خود پدر سوختت رفتی اینارو نگاه کردی اگر به خوام یه اعتراف دیگه کنم خوب ندید بدید نیستم ولی من راستگوام کارم این نیست.الحمدلله کمی به راه راست هدایت شدم.ادم جایز الخطاست و من هم معصوم نیستم. داشتم میگفتم صبح ها هم که پامیشن کارشون به قول خودشون مخ زدن و ببخشید با عرض پوزش( قول خودشون زدن زمین طرف است)در هرصورت به من چه من یاد بگیرم خودمو درست کنم...........

یادمه فروردین ماه سال 79 که یک اردوی کار یک ماه به اروند کنار رفته بودم. خودم خونگرمیه این جونوبی های ناز رو به چشم دیدم.به خدا چقدر اینا مردم خوبی بودن . زیاد کار میکردند مهمنداری میکردند. خلا صه از تمام ایرانیها خصلت خوبشون رو ورداشته بودن شده بود جونیبه خونگرم .پارک بسیجیان رو ما اونجا درست کردیم . درست بعد از یک نگهبانی که پاسگاه اروند کنار اول رودی شهر درست کرده بود.سمت چپ جاده اگه ازسمت ابادان میومدید دیده میشد کمی انورتر هم جهاد سازندگی اروندکنار بود. نشون به اون نشون که یک مجسمه یکوزه مانند بزرگ هم اونجا وسط پارک بود پارک نقلی بود .........اها معلوم نیست چند تا نامزد یا دوست پسر دوست دختر عهد وپیمونشون رو زیر درختهای اون پارک کنار نیمکته ها بستن. احتمالا هیچکدوم .چون ما که پارک رو میساختیم یک پایگاه بسیج نقلی هم برای پارک زدیم. (لعنت به ماها) البته خوب انصاف کنید اگر پایگاه بسیج هم نبود اون دکه ی پاسبانی مال نیروی انتظامی که بود...

بگذریم خوش باشید یک جک بگم 

 به ترکه میگن به پنج تا دختر که روی یه میله نشستن چی میگن؟

میگه : یه سیخ جیگر

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 23  توسط   |