تبليغاتX
هيچي... - لعنت به این هوش......
هيچي

نمیدونم از کجا شروع کنم. فکر میکنم من یک ادم اضافیم؟..شاید اگر یکی که منو کامل میشناسه,این پست رو بخونه ..یا میگه من مجنونم یا باور نمیکنه اینو بابک نوشته.......اضافی,نه ازین نظر که من سربارم ... سربار خانواده,بعد اجتماع خلاصه ماییه ننگ خیلی ادما یا شخصیت های فامیل ..نمیدونم. من اضافه ام چون فقط دارم مثل ادمهای معمولی زندگی میکنم. خودم رو ادم به درد نخوری میدونم چون به نظر خودم یک کار بزرگ یا مثبت در زندگیم... انجام ندادم.. خیلی از روزهام مثل روز قبلش بوده... خیلی وقت ها برای وقت تلف کردن نمیدونم چی کار کنم؟البته اینقدر هم بی مصرف نیستم.دوران تحصیلم رو در دبیرستان خوب درس خوندم وسعی کردم کم تر وقت تلف کنم....ولی واقعیت اینکه ... خیلییا ارزوی داشتن استعداد و توان  هوشی منو دارن...بهره ی هوشی من بالا ست..ولی تا حالا نه ابداعی,ابتکاری ..حقیقت اینکه هرکس که ادمه با استعدادیه  که نباید دکتر حسابی,چیزی دانشمندی بشه...ولی این نعمتیه که خدا از بین این همه ادم به تو داده چرا تو ازش استفاده ی صحیح نمیکنی.... اگر ببینم که اوضاع به این نحو ادامه داره و من نمیتونم از تواناییهام استفاده کنم..........شاید خودم رو از این روزگار محو کنم.... تا دیگه از من انتظاری نباشه وحداقل خودم کمتر عذاب روحی میکشم... دعا کنید که من اگر زنده ا کمکی به بشریت کنم در غیر این صورت هم زود از این دنیا محو بشم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 7  توسط   |