خبر اول اینکه: خواهید خواند. داستان من ونازی را البته این از اون داستانها نیست ولی...میخونید...دیگه بذارید بیشتر نگم..خوب ارامشتون را حفظ كنيد..اینم بگم داستان واقعی است نقش اولش منمو وبا حضور نازی که یه دختر پشت کنکوریه وشاهین که رفیقم وهانیه که دوست شاهین است.... دوم خبر این که امشب ساعت ۷ میرم مشهد دعا گوی همه ی شما هستم......در هر صورت امام رضا منو طلبیده.....دلم پره.... از استاد الكترونيك هم تشكر ميكنم با اينكه همه رو قلع وقم كرد به من ۱۶.۵ نمره ي سوم كلاس را داد(البته خودم گرفتم ولي ميتونست نده مثل بعضي از استاد هاي ديگه)..استاد از همينجا ميبوسمت....استاد كرمدل مهربان...كلي حرف ديگه دارم الحمدلله كامپيوتر هم هنوز پا در هواست....
عزيز اذربايجاني همشهري لره طرفينن امام رضياء سلام گوندررم....سيزه قوربان...البته بيني د دييم كه يا رسولله انامنان اتام سنه قوربان اولالار......بيزرده استنبالي اور گنميشم گوله گوله ...نسئل ناسيلسز شاجين؟اینم عکس رفیقم حسین مهدی پور
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 12  توسط
|